
اين يه آپه مخصوصه
آخه امروز ميشه 9 ماه كه من عاشق حميدمم
حميدم ! هيچ وقت اون روزي و كه اومدم و
بهت زنگ زدم يادم نميره
با خنده هات دلم رو بردي
عاشقم كردي
همون روز خدا رو به خاطر تو شكر كردم
حميدم !
تا دنيا دنياست
دوست دارم...!!!
در سكوت دلنشين نيمه شب
مي گذشتيم از ميان كوچه ها
راز گويان، هردو غمگين ،هر دو شاد
هر دو بوديم از همه عالم جدا
تكيه بر بازوي من مي داد گرم
شعله وار از سوز خواهش ها تنش
لرزشي بر جان من مي ريخت نرم
ناز آن بازو به بازو رفتنش
در نگاهش با همه پرهيز و شرم
برق مي زد آرزويي دلنشين
در دل من با همه افسردگي
موج مي زد اشتياقي آتشين
سايه هامان مهربان تر بي دريغ
يكدگر را تنگ در بر داشتند
تا ميان كوچه اي با صد ملال
دست از آغوش هم بر داشتند
باز هنگام جدايي در رسيد
سينه ها لرزان شد و دل ها شكست
خنده ها در لرزش لب ها گريخت
اشك ها بر روي رويا ها نشست
چشم جان من به ناكامي گريست
برق اشكي در نگاه او دويد
نسترن ها سر به زير انداختند
ماه را ابري به كام خود كشيد
تشنه ، تنها ، خسته جان ، آشفته حال
در دل شب مي سپردم راه خويش
تا بگريم در غمش ديوانه وار
خلوتي مي خواستم دل خواه خويش

چگونه بگویم دوستت دارم....
تو را که از خرابه های بی کسی به قصر سپید عشق هدایتم کردی....
عاشق بی قرارویار باوفایم بودی...
وبرای اشکهایم شانه هایت را ارزانی داشتی وبا صداقت عاشقانه ات دلم را بدست آوردی...
تو را که سالها در خیالم سایه ات را میدیدم وطپش قلبت را احساس می کردم
وبه جستجوی دیدنت به درگاه پروردگاردعا می کردم.
و تو همزمان با تولــــــــدت در قلبــــــــــــم آمدی....

